طراحي سايت

 نود هشتيا |رمان دانلود آهنگ غمگين ،هك كلش،هك تلگرام،پاسخ به مسائل جنسي، نود هشتيا |رمان دانلود آهنگ غمگين ،هك كلش،هك تلگرام،پاسخ به مسائل جنسي، .

نود هشتيا |رمان دانلود آهنگ غمگين ،هك كلش،هك تلگرام،پاسخ به مسائل جنسي،

مخاطب خاص

مخاطب خاص اگه خـــاص باشه . . . !

لازم نيست تو دورش رو از اين و اون خلوت كني!

خودش واسه بودن تو همه رو كنار ميزنه! 

لازم نيست واسش دنيا رو بخري تا بمونه . . .

خودش قدر يه شاخه گلتو ميدونه!

لازم نيست هركسي رو توجيه كني

و سرش رقابت كني كه عشــق مـــنه…

… خودش تو رو به همه دنيا نشون ميده …

لازم نيست نگران باشي كه اگه بره…

خودش بهت ثابت ميكنه اومده كه بمونه!!!



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۴ فروردين ۱۳۹۴ساعت: ۰۵:۴۸:۰۹ توسط:عابد موضوع:

بعد از مدت ها

بعد از مدت ها ديدمش!دستامو گرفت و گفت چقدر دستات تغيير كردن…

خودمو كنترل كردم و فقط لبخندي زدم.تو دلم گريه كردم و دم گوشش گفتم:

بي معرفت! دستاي من تغيير نكرده…

دستات به دستاي اون عادت كرده…



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۴ فروردين ۱۳۹۴ساعت: ۰۵:۴۸:۰۹ توسط:عابد موضوع:

گفته بودي عشقم

گفته بودي: يا تو يا هيچكس!!!!

ولي من ساده انگار فراموش كرده بودم

كه اين روزها هيچكس هم براي خودش كسيست

كسي حتي مهم تر از من …



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۴ فروردين ۱۳۹۴ساعت: ۰۵:۴۸:۰۸ توسط:عابد موضوع:

خيلي خيلي خسته ام از اين روز ها

خسته ام از روزهايي كه گذشت و از آينده ي مبهمي كه پيش رو دارم….

ولي دليل تنهاييم را

تازه فهميدم

وقتي محبت كردم و تنها شدم،

وقتي دوست داشتم و تنها ماندم…

دانستم;

بايد تنها شد و تنها ماند تا خدا را فهميد



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۴ فروردين ۱۳۹۴ساعت: ۰۵:۴۸:۰۷ توسط:عابد موضوع:

دادگاه عشق

    جلسه محاكمه عشق بود  قاضي:عقل محكوم :عشق عشق  به دورترين نقطه مغز يعني فراموشي ، تبعيد شد

قلب تقاضاي عفو براي عشق را داشت ولي همه مخالف بودن..

قلب شروع كرد به دفاع از عشق..

آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز دوسدار ديدن چهره زيبايش بودي؟؟؟

اي گوش  مگرتو نبودي كه هر روز دوسدار شنيدن صدايش بودي؟؟؟

و شما پاهاي لعنتي كه هميشه در حال رفتن به سويش بوديد..

چرا حالا اينچنين با او (عشق ) مخالفيد...؟

همه اعضا روي برگرداندند

وبه نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند ،

تنها در جلسه عقل و قلب و عشق ماندند...

عقل گفت:

ديدي قلب : همه از عشق بي زارند؟

ولي متحيرم با وجود اينكه عشق بيشتر از همه تو را آزرده چرا هنوز از او حمايت ميكني؟

قلب ناليد و گفت:

من بي وجود عشق ديگر نخواهم بود

  بلكه تنها تكه گوشتي هستم

كه هر ثانيه كاره ثانيه قبل را تكرار ميكند...

  من فـقـط بـا عشق

 مـي تـوانـم يـك قـــــلـــــب واقـعـي بـاشـم همين. 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۴ فروردين ۱۳۹۴ساعت: ۰۵:۴۸:۰۳ توسط:عابد موضوع: