نود هشتيا |رمان دانلود آهنگ غمگين ،هك كلش،هك تلگرام،پاسخ به مسائل جنسي، نود هشتيا |رمان دانلود آهنگ غمگين ،هك كلش،هك تلگرام،پاسخ به مسائل جنسي، .

نود هشتيا |رمان دانلود آهنگ غمگين ،هك كلش،هك تلگرام،پاسخ به مسائل جنسي،

تنها تنها شدم .

 

 

تنها تنها شدم .

تنها در زمين هاي پر از خوار تنهام گذشتي و تنهايم گذاشتند تنهايي ميروم وتنها يي كوه ها را طي ميكنم با تنهايي دوست شدم آري تنهايي دوست خوبيست چون از من جدا نمي شود توي شلوغي ها با تنهايي.

توي تنهايي با تنهايي مي مانم بهار است و مي خواهم بذر غم هايم را بكارم تنها كه ميشوم در خط ها ي موازي فرو ميروم تنها كه ميشوم در جا مانده هاي نوشته هاي صفحه ي قبل گم شده بر روي صفحه ي نو كه باقي مانده ميبينم و در فكر فرو ميروم و دوباره مينويسم آنها را.

تنها كه ميشوم گريه ميكنم و به چراغ ها نگاه ميكنم و در پر  . . .

 

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۴ فروردين ۱۳۹۴ساعت: ۰۵:۴۷:۳۸ توسط:عابد موضوع:

گريه كردن بلدي ميخواهد

 

 

    گريه كردن بلدي ميخواهد.. غصه نخوردن هم.. من بلد بودم گريه كنم.. ولي هيچوقت بلد نشدم بغض نكنم..

نبايد گذاشت كار به بغض برسد.. بايد بلد بود و گريه كرد.. اينطوري كه بغض يك روز، دو روز، يك هفته، دو هفته جاگير شود حتمن خطرناك خواهد بود.. بايد بلد بود و گريه كرد.. بايد بلاخره به هر بهانه‎اي بغض را تركاند وگرنه احتمالن انفجارش خرابي زيادي به بار مي‎آورد.. آدم بايد بلد باشد طوري گريه كند كه پشت بندش خالي شود.. آنقدر كه مثلن اشكش تمام شود، بعد هم فين و فين دستمال كاغذي‎هاي خيس و سرد دور و برش را بردارد و با بي‎حوصلگي تو سطل آشغال بياندازد.. بايد همه‎ي غم و غصه‎ها را لا به لاي همان دستمال‎ها دور بريزد، مبادا جمع شوند.. گريه كردن بلدي مي‎خواهد.. غصه نخوردن هم.. من بلد بودم گريه كنم.. ولي هيچوقت بلد نشدم بغض نكنم.. بلد نشدم فكر‎هاي بغض‎دار نكنم.. بلد نشدم آدم‎هاي بغض برانگيز را دوست نداشته باشم.. من حتا بلد نشدم با بغض زندگي كنم

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۴ فروردين ۱۳۹۴ساعت: ۰۵:۴۷:۳۷ توسط:عابد موضوع:

سردم كه مي شود

 

 

سردم كه مي شود

تمام  اجاق هايِ جهان

برايم عشوه گري مي كنند

اما من

تصميم خودم را گرفته ام

برايِ گرم شدن

بايد كه تا آخر عمر

دنبال دست هايِ تو باشم . . .

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۴ فروردين ۱۳۹۴ساعت: ۰۵:۴۷:۳۷ توسط:عابد موضوع:

دردنبودنت

اره درد داره اون موقعي كه ميدوني دوستم داري ولي نبايد بروي خودت بياري

 

موقعي كه ميخواي اوني باشي كه من ميخوام اما نميشي

 

اون موقعي كه ياد كارام مي افتي يه لبخند مياد گوشه ي لبتو بعدش

 

هــــــــــــآي هـــــــــــــــــــــآي گريه ميكني

 

موقعي كه هستم قدرمو نميدوني اما وقتي كه ميرم

 

تاريخ تولدم يا پلاك ماشينم ميشه پسورد گوشيت

 

يا پسورد زندگيت اره درد داره موقعي كه دلت

 

يه چيزي ميگه عقلت يه چيزه ديگه

 

موقعي كه ميدوني كلي خاطر خواه دارم اما دلم پيشه يه

 

بي معرفتي مثل تو گيره موقعي كه نمي دوني كجامو

 

چطور ميگزرونم اره بد درد داره بدتر اينكه

 

ناراحتي دلت يه عالمه گريه ميخواد اما ميبيني نيستم

 

كه بغلت كنم ارومت كنم بگم ناراحت نباش قربونت برم

 

گريه نكن يا وقتي كه بهت زنگ نميزنم اما با شنيدن

 

صداي زنگ نفست بند مياد وقتي بهم نياز داري من نيستم بد درد داره

 

اره درد داره وقتي يهو احساس ميكني اسمت رو صدا كردم

 

اما متوجه ميشي كه فقط خيال بوده يا وقتي تو خيابون راه

 

ميري ميبيني همه دست عشقشون رو گرفتن اما تو

 

هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي

 

ميدونم گفتن اين حرفها برا تو كه ميشنوي خيلي سنگينه اما

 

بد درد داره وقتي نگم تو نبودت اصلا ناراحت نيستم

 

راستي امروزم گذشتا بدونه تو يه درد ديگه به دردام اضافه شد

 

اما ميدوني چي برات ارزو كردم اينكه هميشه خوش باشي

 

و منو اصلا يادت نياد اما اگه هنوزم دوستم داري يه چيز رو

 

ازم يادگاري ببري برا خودت به دردت ميخوره اينكه اگه

 

كسي اومد تو زندگيت اوني بشي كه اون ميخواد نه

 

برا اينكه قدرتش رو بهت نشون بده بلكه بودني كه

 

براش مقدسي كه حتي دوست نداره كسي بهت نگاه كنه

 

حالا تو بگو نبودنم تو زندگيت درد داره من كه عاشقتم

 

مواظب خودت باش



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۴ فروردين ۱۳۹۴ساعت: ۰۵:۴۷:۳۶ توسط:عابد موضوع:

جملات زيباي عاشقانه

 

خدايا با غم دوري يار چه كنم

كه روزهايم به اندازه ي يك سال

ميگذرند

 

در كوچه پس كوچه هاي خيالم قدم ميزنم
بلكه شايد در خيالم بيابم او را ....
 

ميترسم از آن روزي كه بميرم اما گرماي

دستت را حس نكنم

 

 

در اين روزها اينقدر تنهايي كشيده ام كه

ديگر دارد دوست داشتن برايم بي معنا مي شود

 

 

چه حال عجيبي دارم در اين روزها

هر كس را ميبينم شكل تو

را دارد برايم

 

 

 

يه روز عاشقت بودم

عاشق چشماي مستت بودم

اما نميدونستم يه روز يكي ديگه

مياد ميشه همه كست ... 

 

 

 

  

تنها نشستن بر روي نيمكت 

داخل پارك و زل زدن به نيمكت 

رو ب رويت... آن دو چه عاشقانه 

دارند با هم حرف ميزنند ....

  

 

بغض گلويم را گرفته ميخواهم گريه كنم

 اما چشمانم سويي براي اشك ريختن ندارند 

 

امروز هم آسمان مثل من

دلش گرفته بود ...

خوش به حال آسمان كه

با ريختن اشكهايش همه را

خوشحال ميكند اما چشمان من

ديگر سويي براي اشك ريختن ندارند

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۴ فروردين ۱۳۹۴ساعت: ۰۵:۴۷:۳۵ توسط:عابد موضوع: