طراحي سايت

 نود هشتيا |رمان دانلود آهنگ غمگين ،هك كلش،هك تلگرام،پاسخ به مسائل جنسي، نود هشتيا |رمان دانلود آهنگ غمگين ،هك كلش،هك تلگرام،پاسخ به مسائل جنسي، .

نود هشتيا |رمان دانلود آهنگ غمگين ،هك كلش،هك تلگرام،پاسخ به مسائل جنسي،

قانون عشق

 

يه پسر با يه نگاه از يه دختر خوشش مياد و عشق اول از طرف اون شروع مي شه و تا جايي كه زندگيشو پاي عشقش مي ذاره . اما دختره حرفشو باور نمي كنه ، چون : يه چيزايي از قبل ديده و شنيده . تا دختره مياد حرف پسره رو باور كنه ، پسر دلسرد و خسته مي شه و ميره سراغ يكي ديگه .

بعد كه دختره تازه تونسته حرف پسره رو باور كنه ، ميره طرف پسره … اما پسره رو با يكي ديگه ميبينه …اينجاست كه مي گه حدسم درست بود و پسر ها همه اينجورين … و اون اشتباهي رو مي كنه كه قبلا شنيده بود … و همه چيز از بين ميره و اين قانون براي همه تكرار مي شه ولي تقصير كيه و مشكل اصلي چيه ؟!

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۴ فروردين ۱۳۹۴ساعت: ۰۵:۴۷:۰۹ توسط:عابد موضوع:

هميشه در كنارمن

دلم برات تنگ شده….. اما من… من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم…

به فاصله ها فكرنميكنم …… ميدوني چرا؟؟ آخه … جاي نگاهت رو نگاهم مونده ….

هنوز عطر دستات رواز دستام ميتونم استشمام كنم…. رد احساست روي دلم جا مونده …

ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم ….. چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن….

 

حالا چطور بگم تنهام؟؟ چطور بگم تو نيستي؟؟ چطور بگم با من نيستي؟؟ آره! خودت

ميدوني…. ميدوني كههميشه با مني …. ميدوني كه تو ، توي لحظه لحظه هاي من جاري

هستي…. آخه تو ، توي قلب مني… آره ! تو قلب من….

براي همينه كه هميشه با مني… براي همينه كه حتي يه لحظه همازم دور نيستي… براي

همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم… آخه هر وقت دلم برات تنگميشه… هر وقت حس

ميكنم ديگه طاقت ندارم…. ديگه نميتونم تحمل كنم… دستامو ميذارمرو صورتم و يه نفس

عميق ميكشم…. دستامو كه بو ميكنم مست ميشم… مست از عطرت !!

صدايمهربونت رو ميشنوم … و آخر همه ي اينها به يه چيز ميرسم…..!

 به عشق و بهتو….. آره… به تو !! اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه… اونوقت تو رو نزديكتر از

هميشه حس ميكنم…. اونوقت ديگه تنها نيستم حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش

دارم..  به اين تنهايي دل بستم… حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست… پر از ياد عشقه..

پر از اشكهاي گرم عاشقونه!!

 

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۴ فروردين ۱۳۹۴ساعت: ۰۵:۴۷:۰۹ توسط:عابد موضوع:

غزل خدا

 

چه شبي است!

چه لحظه‌هاي سبك و مهربان و لطيفي،

گويي در زير باران نرم فرشتگان نشسته‌ام.

مي‌بارد و مي‌بارد و هر لحظه بيش‌تر نيرو مي‌گيرد.

 

هر قطره‌اش فرشته‌اي است كه از آسمان بر سرم فرود مي‌آيد.

چه مي‌دانم؟

خداست كه دارد يك ريز، غزل مي‌سرايد؛

غزل‌هاي عاشقانه‌ي مهربان و پر از نوازش.

هر قطره‌ي اين باران،

كلمه‌اي از آن سرودهاست



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۴ فروردين ۱۳۹۴ساعت: ۰۵:۴۷:۰۹ توسط:عابد موضوع:

عاشق

 

ديگر من بي تو نميتوانم، بي تو شوروحال هيچ كاري را ندارم،

 من همان عاشق دل شكسته ي ام كه ديگر نميدانم چگونه

 بايد فراموشت كنم، من همان عاشق دل شكسته ي ام كه

 فقط دنيا را با تو ميخواهم نه با كسي ديگر، من همان عاشق

 دل شكسته ي ام كه تا به امروز پاي عهدهاي خود مانده ام

 اما افسوس كه تو نماندي، من  همان عاشق دل شكسته ي ام

 كه بيمار عشق تو شده ام و تنها طبيبي كه مي تواند من را خوب

 كند كسي جز تو نمي تواند باشد، من همان عاشق دل شكسته ي ام

 كه دارم روزهاي سخت زندگي ام را روز به روز پشت سر ميگذارم به

 اميد بازگشتنت .... 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۴ فروردين ۱۳۹۴ساعت: ۰۵:۴۷:۰۸ توسط:عابد موضوع:

باران عشق

 

پشت پنجره ايستاده بودم و به باريدن باران نگاه ميكردم

قطره هاي باران پست سر يكديگر به شيشه پنجره ميكوبيد

ناگهان به ياد خاطراتمان افتادم كه عاشق باران بودي، عاشق بوي خاك بودي

وقتي باران مي باريد دستهايمان را در هم مي فشرديم و زير باران قدم ميزديم

و از اينكه قطره هاي باران به صورتت ميخورد لذت ميبردي

وقتي خيس خيس ميشدي تو را در آغوشم مي گرفتم تا با گرماي

تنم، تن خيس و سردت را گرم كنم ...

ميگفتي وقتي گرماي تنت را حس ميكنم ديگر هيچ سرمايي رويم اثر نمي كند

و ميخواستم تو را رها كنم اين بار تو مرا در آغوشت ميگرفتي ...

همچنان پشت پنجره ايستاده بود و خاطراتمان را مرور ميكردم

خاطرات خوش، شيرين و به ياد ماندني ...

ياد يكي از آن روزها افتادم كه داشتيم زير باران قدم ميزديم صورتت خيس شده بود

نه از باران بلكه از اشك چشمان زيبايت، گفتي ميترسم روزي برسد كه

ما از هم جا شويم آن وقت اشك چشمانم ميشود باران برايم

ديگر دستي نيست كه دستم را بگيرد، تني نيست كه تن سردم را گرم كند

يگر كسي نيست كه از صميم قلب به من عشق بورزد و روحم را تسكين دهد

اگر آن روز برسد من چه كنم ...؟ خواهم مرد ...

اشك هاي روي گونه هايت را پاك كردم،

صورتم را به صورتت نزديك كردم و آرام لبانت را بوسيدم،

گفتم جاي هيچ نگراني نيست من هيچ وقت تنهايت نميگذارم

اين دست ها، اين تن، اين قلب بي ريا فقط و فقط از آن توست ...

سردت روي سينه ام گذاشتي دستانت را دور بدنم حلقه كردي

در آن لحظه باران شديد شروع به باريدن كرد هر دوي ما در آغوش هم

خيس خيس شديدم، حال من اسم آن باران را باران عشق ميگذارم

باراني كه در خاطرم نه! در تمام تارو پود وجودم بافته شده است

حال وقتي باران مي بارد خيلي دلگير ميشوم چنان كه مثل باران اشكهاي ميريزد

تو آغوش مرا با آغوش خاك عوض كردي و مرا براي هميشه تنها گذاشتي ...

حال بدونه تو چه كنم روزي هزار بار از خدا ميخواهم كه مرا هم پيش تو بياورد ...



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۴ فروردين ۱۳۹۴ساعت: ۰۵:۴۷:۰۸ توسط:عابد موضوع: