نود هشتيا |رمان دانلود آهنگ غمگين ،هك كلش،هك تلگرام،پاسخ به مسائل جنسي، نود هشتيا |رمان دانلود آهنگ غمگين ،هك كلش،هك تلگرام،پاسخ به مسائل جنسي، .

نود هشتيا |رمان دانلود آهنگ غمگين ،هك كلش،هك تلگرام،پاسخ به مسائل جنسي،

از همه خسته هستم

 

از همه خسته ام، مثل يك شاخه شكسته ام
به فردا اميدي ندارم ، ديگر به انتظار بهار نمينشينم

از همه خسته ام، مثل يك شاخه شكسته ام
به فردا اميدي ندارم ، ديگر به انتظار بهار نمينشينم
بهار نيز زود مي آيد و زود ميگذرد
خزان كه آمد ديگر نگذشت ، قلبم كه شكست ديگر آرام نشدم
از همه دلگيرم ، اگر اينگونه بمانم ميميرم
درد مرا تنها خدا ميداند ،  اين زندگي بي رحم نباش
به من رحم كن ، مرا آزاد كن از عذاب دنيا.
چرا اينگونه غمگينم ، اي غم مرا رها كن ، مرا از زندان غصه ها آزاد كن
همه جا تاريك است ، روشنايي ناپديد است
سرد و بي روح ، دلي خسته تر از ديروز

 ديگر طاقت ندارم ، نفس كشيدن را بي دليل ميدانم ، هر چه آه ميكشم نيز غمي بر غمهايم افزوده     ميشود.


تنها بودم ، تنها هستم و تنها خواهم مرد.
بعد از رفتنم از دنيا آن زمان همه قدر مرا ميدانند ، كه ديگر آن زمان ديگر تنها نيستم.

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۴ فروردين ۱۳۹۴ساعت: ۰۵:۴۶:۴۶ توسط:عابد موضوع:

گل نسترن من

 

دنبال وجهي مي گردم

 

كه تمثيل تو باشد

 

زلالي چشم هات
بي پاياني آسمان
مهرباني دست هات

 

نوازش گندمزار
و همين چيزهاي بي پايان

وقتي كسي به زندگيتان وارد ميشود
خدا او را به دليلي ميفرستد
يا براي درس گرفتن از او
و يا براي ماندن با او براي هميشه

هيچ قلبي خالي از عشق نيست

 

اما عشقتو در قلبم چيز ديگريست

 

هر نگاهي احساسي را در بردارد

 

ولي نگاهي با احساس تر از نگاه تو به من نيست

ديدنت آنچنان سخت نيست !

 

تو

 

تبلور آن لحظه اي هستي

 

كه

 

خدا عشق را آفريد

 

كافيست چشمهايم را ببندم

تا حالا دلت خواسته كه هميشه و همه جا در كنار يكي باشي ؟

 

تا حالا دلت خواسته به كسي بگي دوستت دارم ؟

 

تا حالا دلت خواسته خودت رو براي كسي فدا كني ؟

 

تا حالا شبها وقتي همه خوابن تو خلوت خودت

 

به خاطر وجود كسي گريه كردي ؟

چون دوستت مي دارم

 

حتي آفتاب هم كه بر پوستت بگذرد

 

من مي سوزم !

 

پاييز از حوالي حوصله‌ات كه بگذرد

 

من زرد مي شوم !

تمام راه با توام

 

با تو پرندگان را تماشا مي كنم

 

با تو زير سايه ي درخت مي نشينم

 

با تو

 

تمام خستگي هايم را از تن بيرون مي كنم

 

حتي بر زانوان تـــــو به خواب مي روم

كاري كن كه دنيا و تمام جهان را فراموش كنم

 

من را در آتش ِ عشقت بسوزان

 

بگذار قشنگترين جملات را برايت بخوانم

 

اگر تمام دنيا و جهان را بگردم

 

امكان ندارد عشقي همچون عشق تـــو پيدا كنم

 

هر چه قدر به تـــو بگويم دوستت دارم باز هم براي تو كم است

موهايم را همچون امواج خروشان دريا

 

در نسيم نفسهايت آرام آرام رها مي كنم

 

و لذت با تو بودن را

 

همچون تماشاي غروبي دل انگيز

 

تا مرز جنون احساس مي كنم

 

و تو با من همراه مي شوي

 

لحظه به لحظه با من اوج خواهي گرفت در آسمان عشق

 

و به انتهاي خوشبختي خواهيم رسيد

 

آنجايي كه حتي كبوتران براي رسيدن به آن سر باز مي زنند

 

انگشتانم صورتت را لمس مي كند

 

نگاهم را در نگاهت غرق مي كنم

 

و آغوش تو برايم بهشت مي شود

 

بهشتي از جنس گلهاي رز قرمز آتشين

 

كه با هيچ كجاي دنيا عوض نمي كنم

هر گاه كه يادت در آغوش لحظه هايم به رقص در مي آيد

 

قلبم با لهجه ي شيرين سكوت ، فقط تو را مي خواند

 

تو را مي خواهم با تمام قلب و روحم

 

تو را كه از من با من مهربانتري

 

تو را كه در چارچوب نگاهت مهرباني قاب شده است

 

و با هر لبخندت ، هزاران پروانه ي شوق در دلم به پرواز در مي آيند

زندگي يعني همين امروز همين حالا

 

يعني در آغوشت تا هميشه تا فردا

 

زندگي يعني نگاه تو

 

كوك كردن قلبم با صداي تو

 

دل دادن به آهنگ دل پاكت

نگاهت كه مي كنم

 

چيزي مرا از ” نداشـتـن ” ها جدا مي كند

 

با تـــو كه مي خـندم

 

قفل هاي اين روزها باز مي شوند

 

در تـــو كه مي ميرم

 

جاودانگي ، ترانه ي مرغان خوشخوان روزگارم مي شود

 

چه خوش اتفاقي ست

 

بــا تـــو بــودن

 

عاشقانه كه صدايم مي كني

 

نامم دل انگيــزترين آواي دنيــا را به خود مي گيرد

فكر كنم كه مرده ام من

 

موهايم ديگر بلند نمي شود

 

پلكهايم نمي پرد

 

قلبم تير نمي كشد

 

دلم شور نمي زند

 

هيچ احساسي ندارم

 

فكر كنم كه مرده ام من

گاهي با يك قطره ، ليواني لبريز مي شود

 

گاهي با يك كلام ، قلبي آسوده و آرام مي گيرد

 

گاهي با يك كلمه ، يك انسان نابود مي شود

 

گاهي با يك بي مهري ، دلي مي شكند

 

مواظب بعضي يك ها باشيم !

 

در حالي كه ناچيزند ، همه چيزند

رفاقت به معني حضور در كنار فردي ديگر نيست

 

بلكه به معني حضور در درون اوست
—————–
بعضي روزها كه به حد مرگ غمگيني يا حالت بد است،

 

وقتي از تو مي پرسند چرا؟

 

ديده ايد حال آدم بدتر مي شود؟

 

چون نمي تواني توضيح بدهي چرا؟

 

چون هيچ دليل محكمه پسندي براي اين حد از بد بودن نداري…

صبر كن
عشق كه شكل گرفت
لب ، قلب ، چشم ، گويا مي شود
و ذهن
پاك مي شود از غبار
آن وقت
با من باش ، هميشه ي من

 

 

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۴ فروردين ۱۳۹۴ساعت: ۰۵:۴۶:۴۵ توسط:عابد موضوع:

عشق مننننننن

 

عشق يعني : تويي كه زير و رو كردي دنياي مرا ، به اوج رساندي آن قلب تنهاي مرا
عشق يعني : تويي كه مرا عاشق خودت كردي، تويي كه مرا محو چشمهاي ناز خودت كردي
عشق يعني وفاداريت ، محبتهايت ، آن قلب پاك و مهربانت
عشق يعني تو ، تويي كه به من ياد دادي رسم عاشق بودن را
عشق يعني چشمانت ، چشماني كه مرا ديوانه ميكنند ، وقتي خيره ميشوم درونش،انگار دنيايي را ميبينم كه عاشقانه ميپرستمش
عشق يعني : اشكهايم ، اشكهايي كه از دلتنگي تو ميريزند از گونه هايم
عشق يعني : انتظارم ، انتظاري كه سالهاست براي رسيدن به تو ميكشم
عشق يعني : مني كه قلبم را جز تو به كسي ندادم و از آن زمان كه آمدي نگاهم به هيچ نگاهي دوخته نشد آتش قلبم براي هيچكس جز تو شعله ور نشد
عشق يعني : زير باران آنقدر دلم هوايت كرده بود كه اشك ميريختم در ميان همه ميرفتم ، همه نگاه ميكردند مرا ، ميگفتند اين ديوانه چرا به بيراهه ميرود؟
عشق يعني : لحظه به لحظه به يادت بودن و همه زندگي را فدايت كردن
عشق يعني : به  عشقت تك تك ستاره ها را شمردن ، شبها را تا صبح، نام تو را زير لب زمزمه كردن
عشق يعني : تويي كه مثل و مانندي برايم نداري ، تويي كه همه جا و هميشه از فكرم بيرون نميروي
عشق يعني ، مني كه عاشق توام و تا ابد مال تو …
عشق يعني ، هيچگاه حرفهاي روز اولم را زير پا نگذاشتم ، عهدم را نشكستم و به انتظار هيچكس جز تو ننشستم!
عشق يعني : تويي كه وقتي گفتي مال مني ، در ميان همه فرياد زدي مال مني، مرا هيچگاه پنهان نكردي از ديگران ….
عشق يعني در ميان غمهايت براي من شاد بودي و در ميان شادي هايت هميشه با من بودي…
عشق يعني آرامش به قلب من دادي ، به من هميشه نفس دادي حتي در هواي گرفته نفسهايت…
عشق يعني ، هواي با تو بودن ، فصل ها را به انتظارت با عشق پشت سرگذاشتن
عشق يعني تو ، تويي كه قلبم تنها براي تو ميتپد…
عشق يعني ، براي تو نوشتن ، احساسم را براي تو ابراز كردن
عشق يعني يك دنيا ، دوستت دارم به خدا



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۴ فروردين ۱۳۹۴ساعت: ۰۵:۴۶:۴۵ توسط:عابد موضوع:

تنها سر پناه من

 

آغوشت ، آخرين سرپناهم ، در لحظه اي كه تنها به تو نياز دارم
آغوشت ، تنها راه آرامش ، در لحظه اي كه دلم گرفته و ميخواهمت…
آغوشت ، يك جاي گرم ، جايگاهي امن ، تنها براي من !
در آغوش توام و سرم بر روي سينه هايت تا با شنيدن تپشهاي قلبت بشنوم زمزمه ي دوستت دارم هايت را…
در آغوش توام و به حسي رسيده ام كه با تمام وجودم ميفهمم چقدر زندگي با توزيباست
و من اينجا را با هيچ چيز عوض نميكنم ، وقتي تو در كنارمي احساس آرامش ميكنم
يك احساس پاك ، به دور از هوس ، تنها تو را ميخواهم اي همنفس!
مي بوسمت ، تو را در ميان خودم ميگيرم و در آن لحظه آرزو ميكنم لحظه رفتنم از اين دنيا ، در آغوش تو بميرم!
در نهايت دوست داشتن ، زيباترين حس دنيا ، اين لحظه را نگير از من اي خدا!
و آنگاه كه ستاره ها ميدرخشند در آسمان عشقمان ، تو هستي در آغوشم و تكرار ميشوي هر لحظه برايم تا لحظه طلوع….
آغوشت ، تنها جايگاه من ، تو هستي تا ابد براي من…
در ميان گرفته ام تو را ، ميخواهمت تا ابد ، اين لحظه هميشه در خاطرت بماند….



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۴ فروردين ۱۳۹۴ساعت: ۰۵:۴۶:۴۴ توسط:عابد موضوع:

دلم تنگ شده گلم

 

دلم براي باران و صداي قطره هايش تنگ شده است.
دلم تنگ است براي پرسه در زير باران، باراني كه به من آموخت رسم زندگي را.

دلم براي باران و صداي قطره هايش تنگ شده است.
دلم تنگ است براي پرسه در زير باران، باراني كه به من آموخت رسم زندگي را.
دلم تنگ است براي صداي غرش آسمان، ابرهاي سياه سرگردان، براي زمستان.
در آن روزها باراني بود براي قدم زدن در زير آن و خالي كردن دل هاي پر از غم.
مدتي است كه ديگر نه باراني است و نه ابري، اين روزها تنها يك قلب است كه پر از درد دل است.
نمي داند درد دلش را به چه كسي بگويد؟ پس اي باران ببار كه درد دلم را به تو بگويم.
بگذار من نيز مانند تو و همراه با تو ببارم… ببارم تا خالي شوم، از غصه ها و دلتنگي ها رها شوم.
اگر دستي نيست براي آنكه اشكهايم را از گونه هايم پاك كند اي باران تو ميتواني با قطره هايت اشكهايي كه از گونه هايم سرازير شده است را پاك كني.


اگر كسي نيست كه در كنار من قدم بزند و با من درد دل كن، اي باران تو بيا بر من ببار تا خيس خيس شوم، خيس تر از پرنده اي تنها كه بر روي بام خانه دلتنگي ها نشسته و خسته است.
اگر بغض گلويم را گرفته است تنها يك آرزو براي خالي شدن خودم دارم، آرزوي غروب و باران را دارم.
كاش غروبي بيايد همراه با باران براي خالي شدنم و اي كاش و كاش و كاش يارم نيز  در كنار آن دو باشد.
اما افسوس كه او مثل يك پرستوي تنها سفر كرده است، مرا تنها گذاشته و چشمهاي مرا باراني كرده است.
باران بيا  تا با هم خالي شويم، تو از اين بغضي كه در آسمان فرا گرفته است خالي شو  و من نيز  از اين سرنوشت و  دوري خالي مي شوم



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۴ فروردين ۱۳۹۴ساعت: ۰۵:۴۶:۴۴ توسط:عابد موضوع: