طراحي سايت

 نود هشتيا |رمان دانلود آهنگ غمگين ،هك كلش،هك تلگرام،پاسخ به مسائل جنسي، نود هشتيا |رمان دانلود آهنگ غمگين ،هك كلش،هك تلگرام،پاسخ به مسائل جنسي، .

نود هشتيا |رمان دانلود آهنگ غمگين ،هك كلش،هك تلگرام،پاسخ به مسائل جنسي،

احساسي

 

هيچ چيز بيشتر و بدتر از اين...
مغز استخون آدمو نميسوزونه كه...
اطرافيانت بهت بگن:
اگــــه دوستت داشت نـــميرفــت ...

 


تقصير تونيست
مقصر معلم دستور زبان فارسي بود
كه به من نگفت
"من" باهر "تويي" "ما" نميشود!

 

 
تنهايي ﺑﻬﺘﺮﺍﺳﺖ
ﺍﺯ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺎ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﻧﺶ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﺤﺾ ﺍﺳﺖ
ﺩﻟﺶ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ...
ﺣﻮﺍﺳﺶ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺖ
ﻭ ﻓﻘﻂ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﺎ ﺗﻮﺳﺖ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ.....!

هميشه نگاهي را باور كن كه وقتي از آن دور شدي در انتظارت بماند!!!

 

 

 

تقصير فاصله نيست ........
هيچ پروازي مرا به تو نمي رساند........
وقتي كه تو در كار گم كردن خود باشي!!!!!

زن ها هم خــدايند . . . زيبــا ، انتقــام جو و عـاشق پيشه . . . مي آفريننــد و انتظار پرســتش دارند

 

 

 

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۴ فروردين ۱۳۹۴ساعت: ۰۵:۴۶:۳۰ توسط:عابد موضوع:

در پناه عشق

آرام باش ،ما تا هميشه مال هميم ، هميشه عاشق و يار هميم
آرام باش عشق من ، تو تا ابد در قلبمي ، تو همه ي وجودمي
بيا در آغوشم ، جايي كه هميشه آرزويش را داشتي ، جايي كه برايت سرچشمه آرامش است
آغوشم را باز كرده ام برايت ، تشنه ام براي بوسيدن لبهايت
بگذار لبهايت را بر روي لبانم ، حرفي نميزنم تا سكوت باشد بين من و تو و قلب مهربانت
خيره به چشمان تو ، پلك نميزنم تا لحظه اي از دست نرود تصوير نگاه زيباي تو
دستم درون دستهايت ، يك لحظه رها نميشود تا نرود حتي يك ذره از گرماي دستان لطيف تو
محكم فشرده ام تو را در آغوشم ، آرزو ميكنم لحظه مرگم همينجا باشد ، همين آغوش مهربانت
چه گرمايي دارد تنت عشق من ، رها نميكنم تو را تا هميشه باشي در كنار قلب من
قلب تو ميتپد و قلب من با تپشهاي قلبت شاد است ، هر تپشش فرياد عشق و پر از نياز است
آرامم ، ميدانم اينك كجا هستم ، همانجايي كه هميشه آرزويش را داشتم ،همانجايي كه انتظارش را ميكشيدم و هر زمان خوابش را ميديدم آن خواب برايم يك روياي شيرين بود....
در آغوش عشق ، بي خيال همه چيز ، نه ميدانم زمان چگونه ميگذرد و نه ميدانم در چه حالي ام
تنها ميدانم حالم از اين بهتر نميشود ، دنياي من از اين عاشقانه تر نميشود
گرماي هوس نيست اين آتش خاموش نشدني آغوش پاكت
عشق است كه اينك من و تو را به اين حال و روز انداخته ، عشق است كه اينك ما را به عالمي ديگر برده ، عشق است كه من و تو را نميتواند از هم جدا كند هيچگاه
خيلي آامم ، از اينكه در آغوشمي خوشحالم



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۴ فروردين ۱۳۹۴ساعت: ۰۵:۴۶:۳۰ توسط:عابد موضوع:

قلب چه زيباست

روزهاي زندگي ام گرم ميگذرد با تو ،به گرماي لحظه هايي كه تو در آغوشمي
با تو گرم هستم و نميسوزد عشقمان، اي خورشيد خاموش نشدني
همچو يك رود كه آرام ميگذرد،عشق ما نيز آرام ميگذرد و تويي سرچشمه زلال اين دل
ساعت عشق مان تمام لحظه هاي زندگيست ،ثانيه هايي كه پر از عطر و بوي عاشقيست
اي جان من ،مهرباني و محبتهايت،وفاداري و عشق اين روزهايت،اميدي است براي خوشبختي فردايت
ميدانم هميشه همينگونه كه هستي خواهي ماند،مثل يك گل به پاكي چشمهايت،به وسعت دنياي بي همتايت
هواي تو را ميخواهم در اين حال دلتنگي،امواجي از ياد تو را ميخواهم در درياي خاطره هاي به يادماندني
همنفسمي، اي كه با تو يك نفس عاشقم
همزبانمي، اي كه با تو يك صدا برايت احساسات عاشقانه ام را ميگويم
حرفي نمانده جز سكوت بين من و چشمانت، كه در اين سكوت ميتوان يك دنيا عشق را خواند
چه با شوق ميخوانم چشمانت را و چه عاشقانه گرفته ايم دستهاي هم را
گفتي دستهايم گرم است، گفتم عزيزم اين چشمهاي تو است كه مرا به آتش كشيده است
همه ي دنيا فرياد عشق ما را شنيده است،هنوز هم نگاهم به نگاهت دوخته است،
چقدر قلبت زيباست...
چه بي انتهاست قصر عشق تو و من چه خوشبختم از اينكه اينجا هستم ، در كنار تو
تويي كه برايم از همه چيز بالاتري و از همه كس عزيزتر
ميخوانمت تا دلم آرام بماند

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۴ فروردين ۱۳۹۴ساعت: ۰۵:۴۶:۲۹ توسط:عابد موضوع:

يادش به خير

 

وقتي مريض ميشدي و پزشك ازت ميپرسيد : بيماريت چيه ؟؟؟

 

هميشه منتظر مادرت ميشدي و جواب دادن رو به اون مي سپردي ؛

 

چرا كه ميدونستي مادرت همون احساسي رو داره كه تو داري و حتي از خودت بيشتر دردت رو احساس مي كنه !!!

 

 

 

وقتي به جاي كلاغ در آن بازي كودكانه، گفتم: مامان پـر،

 

خنديدي و گفتي: «من كه پر ندارم»

 

بزرگتر كه شدم فهميدم، تو هم پر داشتي ...

 

به ياد مادرهاي عزيزي كه ديگه پيشمون نيستن ...

 

آن هنگام كه مادرت پيرتر ميشود؛
و چشمهاي گرانبها و با ايمان او،
زندگي را آنگونه كه [زماني ميديد ] نميبينند؛
زمانيكه پاهايش فرسوده ميگردند،
و براي گام برداشتن نميتوانند او را ياري دهند؛

در آن هنگام بازوانت را براي ياري او به كار گير،
با خوشي و سرمستي از او نگاهباني كن،
زماني كه اندوهگين است،
بر توست كه تا آخرين گام او را همراهي كني،

اگر از تو چيزي ميپرسد،
او را پاسخگو باش،
و اگر دوباره پرسيد،
باز هم پاسخگو باش،
و اگر دگربار پرسيد، دگربار پاسخش گو،
نه از روي ناشكيبايي، بلكه با آرامشي مهربانانه،

واگر تو را به درستي درنمي يابد،
شادمانه همه چيز را براي او بازگو،
ساعتي فرا ميرسد، ساعتي تلخ،
كه دهان او ديگر هيچ درخواستي را بيان نميكند .



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۴ فروردين ۱۳۹۴ساعت: ۰۵:۴۶:۲۸ توسط:عابد موضوع:

بهار زندگي

 

 

بهار زندگي
مادر، تو شكوفاتر از بهار، نهالِ تنم را پر از شكوفه كردي و با بارانِ عاطفه هاي صميمي، اندوه هاي قلبم را زدودي و مرهمي از ناز و نوازش بر زخم هاي زندگي ام نهادي. در تابستانهاي سختي با خنكاي عشق و وفاي خويش، مددكار مهربان مشكلاتم بودي تا در سايه سارِ آرامش بخش تو، من تمامي دردها و رنج ها را بدرود گويم. با وجود تو، يأس دري به رويم نگشود و زندگي رنگ پائيز نااميدي را نديد. تو در زمستانِ

مرارت هاي زندگي، چونان شمع سوختي تا نگذاري رنجش هيچ سختي ستون هاي تنم را بلرزاند. مادر، اي بهار زندگي، شادترين لبخندها و عميق ترين سلام هاي ما، همراه با بهترين درودهاي خداوندي، نثار بوستان دل آسماني ات باد

.

 

 

 

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۴ فروردين ۱۳۹۴ساعت: ۰۵:۴۶:۲۷ توسط:عابد موضوع: