نود هشتيا |رمان دانلود آهنگ غمگين ،هك كلش،هك تلگرام،پاسخ به مسائل جنسي، نود هشتيا |رمان دانلود آهنگ غمگين ،هك كلش،هك تلگرام،پاسخ به مسائل جنسي، .

نود هشتيا |رمان دانلود آهنگ غمگين ،هك كلش،هك تلگرام،پاسخ به مسائل جنسي،

آواي انتظار همراه اول مهدي اصل پور

 

آواي انتظار همراه اول

avaye entezar

كد آواي انتظار : 71161

نام اثر : سكوت 3

نام صاحب اثر : مهدي اصل پور

آواي انتظار همراه اول

avaye entezar

كد آواي انتظار : 71160

نام اثر : سكوت 2

نام صاحب اثر : مهدي اصل پور

آواي انتظار همراه اول

avaye entezar

كد آواي انتظار : 71159

نام اثر : سكوت 1

نام صاحب اثر : مهدي اصل پور

آواي انتظار همراه اول

avaye entezar

كد آواي انتظار : 47096

نام اثر : يل دريا دل

نام صاحب اثر : مهدي اصل پور

آواي انتظار همراه اول

avaye entezar

كد آواي انتظار : 72648

نام اثر : ازم بريدي

نام صاحب اثر : مهدي اصل پور



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۴ فروردين ۱۳۹۴ساعت: ۰۵:۵۰:۵۰ توسط:عابد موضوع:

كارت پستال براي روز ولنتاين2015

 

كارت پستال براي روز ولنتاين2015

كارت پستال براي روز ولنتاين2015

كارت پستال براي روز ولنتاين2015

كارت پستال براي روز ولنتاين2015

كارت پستال براي روز ولنتاين2015

كارت پستال براي روز ولنتاين2015

كارت پستال براي روز ولنتاين2015

كارت پستال براي روز ولنتاين2015

كارت پستال براي روز ولنتاين2015

كارت پستال براي روز ولنتاين2015

كارت پستال براي روز ولنتاين2015

كارت پستال براي روز ولنتاين2015



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۴ فروردين ۱۳۹۴ساعت: ۰۵:۵۰:۴۸ توسط:عابد موضوع:

جملات و متن هاي تيكه دار و كوبنده

sms tikehdar

نه به ديروزهايي كه بودي فكر مي كنم

و نه به فرداهايي كه “شايد” بيايي …

مي خواهم امروز را زندگي كنم …

خواستي باش …

نخواستي نباش …

اس ام اس تيكه دار

sms tikehdar

حس ميكنم بايد كارگردان ميشدم …

هركسي به من ميرسد بازيگر است …

اس ام اس تيكه دار

sms tikehdar

براى آدم نابينا ، شيشه و الماس يكيه …

اگه كسى قدرتو رو ندونست

فكر نكن تو شيشه اى اون نابيناست !

اس ام اس تيكه دار

sms tikehdar

قشنگيه لياقت اينه كه

همه نميتونن داشته باشن !

اس ام اس تيكه دار

sms tikehdar

تقصير برگ ها نيست ، آدم ها همينند

نفس كه ميدهي لهت ميكنند …

اس ام اس تيكه دار

sms tikehdar

شك كرده بودم كسي بين ماست !

حالا يقين دارم “من” بين دو نفر بودم !

چقدر تفاوت وجود داشت بين واقعيت و طرز فكر من !

اس ام اس تيكه دار

sms tikehdar

التماس مال ديروز بود ، مال وقتي بود كه ساده بودم …

الان ميخواي بري ؟

هـــــــــيـــــــــس !!!

فقط خداحافظ …

اس ام اس تيكه دار

sms tikehdar

يه رابطه هايي مثل ريگ كفش مي مونه …

اولش سعي ميكني قِلش بدي ته كفشت و باهاش كنار بياي

ولي آخرش مجبوري بندازيش بيرون !

اس ام اس تيكه دار

sms tikehdar

نگذاريم هركسي از راه رسيد

با ساز دلمون تمرين نوازندگي كنه …

اس ام اس تيكه دار

sms tikehdar

بعضي ها “يار” نيستن ، “بارن” …

با رفتنشون آدم سبك ميشه …

اس ام اس تيكه دار

sms tikehdar

اين جمله ي “دوستت دارم”

سلام و احوالپرسي نيست كه

به هركي ميرسي ميگي !

اس ام اس تيكه دار

sms tikehdar

بايد به بعضيا بگي : اين شماره ي پينوكيوست زنگ بزن

ببين چطوري آدم شده ، شايد تو هم آدم بشي …

اس ام اس تيكه دار

sms tikehdar

عمري تلف ميكنيم براي كساني كه

ارزش ثانيه اي را هم ندارند …

اس ام اس تيكه دار

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۴ فروردين ۱۳۹۴ساعت: ۰۵:۵۰:۴۸ توسط:عابد موضوع:

جملكس هاي الكي مثلن

جملكس هاي الكي مثلن سري چهارم

 

جملكس هاي الكي مثلن سري چهارم

جملكس هاي الكي مثلن سري چهارم

جملكس هاي الكي مثلن سري چهارم

جملكس هاي الكي مثلن سري چهارم

جملكس هاي الكي مثلن سري چهارم

جملكس هاي الكي مثلن سري چهارم

جملكس هاي الكي مثلن سري چهارم

جملكس هاي الكي مثلن سري چهارم

جملكس هاي الكي مثلن سري چهارم

 

جملكس هاي الكي مثلن سري چهارم



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۴ فروردين ۱۳۹۴ساعت: ۰۵:۵۰:۴۶ توسط:عابد موضوع:

شعرهاي ناب عاشقانه – اشعار دل انگيز احساسي

.
.
.
.
.

آري آغاز دوست داشتن است
امشب از آسمان ديده‌ي تو
روي شعرم ستاره مي‌بارد
در زمستان دشت كاغذها
پنجه‌هايم جرقه مي‌كارد
.
شعر ديوانه‌ي تب‌آلودم
شرمگين از شيار خواهش‌ها
پيكرش را دوباره مي‌سوزد
عطش جاودان آتش‌ها
.
آري آغاز دوست داشتن است
گرچه پايان راه ناپيداست
من به پايان دگر نينديشم
كه همين دوست داشتن زيباست
.
شب پر از قطره‌هاي الماس است
از سياهي چرا هراسيدن
آنچه از شب به جاي مي‌ماند
عطر سكرآور گل ياس است
.
آه بگذار گم شوم در تو
كس نيابد دگر نشانه‌ي من
روح سوزان و آه مرطوبت
بوزد بر تن ترانه من
.
آه بگذار زين دريچه باز
خفته بر بال گرم روياها
همره روزها سفر گيرم
بگريزم ز مرز دنياها
.
داني از زندگي چه مي‌خواهم
من تو باشم.. تو.. پاي تا سر تو
زندگي گر هزار باره بود
بار ديگر تو.. بار ديگر تو
.
آنچه در من نهفته دريايي ست
كي توان نهفتنم باشد
با تو زين سهمگين طوفان
كاش ياراي گفتنم باشد
.
بس كه لبريزم از تو مي‌خواهم
بروم در ميان صحراها
سر بسايم به سنگ كوهستان
تن بكوبم به موج درياها
.
بس كه لبريزم از تو مي‌خواهم
چون غباري ز خود فرو ريزم
زير پاي تو سر نهم آرام
به سبك سايه به تو آويزم
.
آري آغازدوست داشتن است
گرچه پايان راه نا پيداست
من به پايان دگر نينديشم
كه همين دوست داشتن زيباست
فروغ فرخزاد
.
.
.
.
.
من از عشق لبريزم
هوا سرد است
من از عشق لبريزم
چنان گرمم
چنان با ياد تو در خويش سرگرمم
كه رفت روزها و لحظه‌ها از خاطرم رفته است
هوا سرد است اما من
به شور و شوق دلگرمم
چه فرقي مي‌كند فصل بهاران يا زمستان است؟
تو را هر شب درون خواب مي‌بينمتمام دسته‌هاي نرگس دي‌ماه را در راه مي‌چينم
و وقتي از ميان كوچه مي‌آيي
و وقتي قامتت را در زلال اشك مي‌بينم
به خود آرام مي‌گويم:
دوباره خواب مي‌بينم!
دوباره وعده‌ي ديدارمان در خواب شب باشد
بيامن دسته‌هاي نرگس دي ماه را در راه مي‌چينم
ليلا مؤمن‌پور
.
.
.
.
.
بي حضور تو
در انتظار توام
در چنان هوايي بيا
كه گريز از تو ممكن نباشد
تو
تمامتنهايي‌هايم را
از من گرفته‌اي
خيابان‌ها
بي حضور تو
راه‌هاي آشكار
جهنم‌اند
شمس لنگرودي
.
.
.
.
.
چشم تو
كاش مي‌ديدم چيست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاري است
آه وقتي كه تو لبخند نگاهت را
مي‌تاباني
بال مژگان بلندت را
مي‌خواباني
آه وقتي كه توچشمانت
آن جام لبالب از جان‌دارو را
سوي اين تشنه جان سوخته مي‌گرداني
موج موسيقي عشق
از دلم مي‌گذرد
روح گل‌رنگ شراب
در تنم مي‌گردد
دست ويرانگر شوق
پرپرم مي‌كند اي غنچه رنگين، پرپر
من در آن لحظه كه چشم تو به من مي‌نگرد
برگ خشكيده ايمان را
در پنجه باد
رقص شيطان خواهش را
در آتش سبز
نور پنهاني بخشش را
در چشمه مهر
اهتزاز ابديت را مي‌بينم
بيش از اين سوي نگاهت نتوانم نگريست
اهتزاز ابديت را ياراي تماشايم نيست
كاش مي‌گفتي چيست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاري است
فريدون مشيري
.
.
.
.
.
خوب‌ترين حادثه
با همه‌ي بي سر و ساماني‌ام
باز به دنبال پريشاني‌ام
.
طاقت فرسودگي‌ام هيچ نيست
در پي ويران شدني آني‌ام
.
آمده‌ام بلكه نگاهم كني
عاشق آن لحظه‌ي طوفاني‌ام
.
دلخوش گرماي كسي نيستم
آمده‌ام تا تو بسوزاني‌ام
.
آمده‌ام با عطش سال‌ها
تا تو كمي عشق بنوشاني‌ام
.
ماهي برگشته ز دريا شدم
تا تو بگيري و بميراني‌ام
.
خوب‌ترين حادثه مي‌دانمت
خوب‌ترين حادثه مي‌داني‌ام؟
.
حرف بزن ابر مرا باز كن
دير زماني است كه باراني‌ام
.
حرف بزن، حرف بزن، سال‌هاست
تشنه‌ي يك صحبت طولاني‌ام
.
ها به كجا ميكشي‌ام خوب من؟
ها نكشاني بهپشيماني‌ام!
محمدعلي بهمني
.
.
.
.
.
مرز جنون
كلماتم را
در جوي سحر مي‌شويم
لحظه‌هايم را
در روشني باران‌ها
تا براي تو شعري بسرايم، روشن
تا كه بي‌دغدغه بي‌ابهام
سخنانم را
در حضور باد
اين سالك دشت و هامون
با تو بي‌پرده بگويم
كه تو را
دوست مي‌دارم تا مرز جنون
دكتر محمدرضا شفيعي كدكني
.
.
.
.
.
شبان عاشق
من همان شبان عاشقم
سينه چاك و ساكت و غريب
بي‌تكلف و رها
در خراب دشتهاي دور
در پي تو مي‌دوم
ساده و صبور
يك سبد ستاره چيده‌ام براي تو
يك سبد ستاره
كوزه اي پرآب
دسته‌اي گل از نگاه آفتاب
يك عبا براي شانه‌هاي مهربان تو
در شبان سرد
چاروقي براي گامهاي پرتوان تو
در هجوم درد
من همان بلال الكنم
در تلفط تو ناتوان
آه از عتاب!
سلمان هراتي
.
.
.
.
.
غزلواره
اين عشق ماندني
اين شعر بودني
اين لحظه‌هاي با تو نشستن
سرودني‌ست
اين لحظه هاي ناب
در لحظه‌هاي بي خودي و مستي
شعر بلند حافظ تو
شنودني‌ست
اين سر نه مست باده
اين سر كه مست
مست دو چشم سياه توست
اينك به خاك پاي تو مي‌سايم
كاين سر به خاك پاي تو با شوق
ستودني‌ست
تنها تو را ستودم
آن سان ستودمت كه بدانند مردمان
محبوب من به سان خدايان
ستودني‌ست
من پاكباز عاشقم
از عاشقان تو
با مرگ آزماي
با مرگاگر كه شيوه تو
آزمودني‌ست
اين تيره روزگار در پرده غبار
دلم را فرو گرفت
تنها به خنده
يا به شكر خنده‌هاي تو
گرد و غبار از دل تنگم
زدودني‌ست
در روزگار هر كه ندزديد مفت باخت
من نيز مي‌ربايم
اما چه؟
بوسه، بوسه از آن لب
ربودني‌ست
تنها تويي كه بود و نبودت يگانه بود
غير از تو
هر كه بود هر آنچه نمود نيست
بگشاي در به روي من و عهد عشق بند
كاين عهد بستني
اين در گشودني ست
اين شعر خواندني
اين شعر ماندني
اين شور بودني
اين لحظه‌هاي پرشور
اين لحظه‌هاي ناب
اين لحظه‌هاي با تو نشستن
سرودني‌ست
حميد مصدق

محض رضاي عشق


تاريك كوچه‌هاي مرا آفتاب كن
با داغ‌هاي تازه، دلم را مجاب كن
.
ابري غريب در دل من رخنه كرده است
بر من بتاب، چشم مرا غرق آب كن
.
اي عشق اي تبلور آن آرزوي سبز
برخيز و چونسكوت، دلم را خطاب كن
.
اي تيغ سرخ زخم، كجا مي‌روي چنين
محض رضاي عشق، مرا انتخاب كن
.
اي عشق، زير تيغ تو ما سر نهاده‌ايم
لطفي اگر نمي‌كني، اينك عتاب كن
سلمان هراتي

.
.
.
.
.

آري آغاز دوست داشتن است
امشب از آسمان ديده‌ي تو
روي شعرم ستاره مي‌بارد
در زمستان دشت كاغذها
پنجه‌هايم جرقه مي‌كارد
.
شعر ديوانه‌ي تب‌آلودم
شرمگين از شيار خواهش‌ها
پيكرش را دوباره مي‌سوزد
عطش جاودان آتش‌ها
.
آري آغاز دوست داشتن است
گرچه پايان راه ناپيداست
من به پايان دگر نينديشم
كه همين دوست داشتن زيباست
.
شب پر از قطره‌هاي الماس است
از سياهي چرا هراسيدن
آنچه از شب به جاي مي‌ماند
عطر سكرآور گل ياس است
.
آه بگذار گم شوم در تو
كس نيابد دگر نشانه‌ي من
روح سوزان و آه مرطوبت
بوزد بر تن ترانه من
.
آه بگذار زين دريچه باز
خفته بر بال گرم روياها
همره روزها سفر گيرم
بگريزم ز مرز دنياها
.
داني از زندگي چه مي‌خواهم
من تو باشم.. تو.. پاي تا سر تو
زندگي گر هزار باره بود
بار ديگر تو.. بار ديگر تو
.
آنچه در من نهفته دريايي ست
كي توان نهفتنم باشد
با تو زين سهمگين طوفان
كاش ياراي گفتنم باشد
.
بس كه لبريزم از تو مي‌خواهم
بروم در ميان صحراها
سر بسايم به سنگ كوهستان
تن بكوبم به موج درياها
.
بس كه لبريزم از تو مي‌خواهم
چون غباري ز خود فرو ريزم
زير پاي تو سر نهم آرام
به سبك سايه به تو آويزم
.
آري آغازدوست داشتن است
گرچه پايان راه نا پيداست
من به پايان دگر نينديشم
كه همين دوست داشتن زيباست
فروغ فرخزاد
.
.
.
.
.
من از عشق لبريزم
هوا سرد است
من از عشق لبريزم
چنان گرمم
چنان با ياد تو در خويش سرگرمم
كه رفت روزها و لحظه‌ها از خاطرم رفته است
هوا سرد است اما من
به شور و شوق دلگرمم
چه فرقي مي‌كند فصل بهاران يا زمستان است؟
تو را هر شب درون خواب مي‌بينمتمام دسته‌هاي نرگس دي‌ماه را در راه مي‌چينم
و وقتي از ميان كوچه مي‌آيي
و وقتي قامتت را در زلال اشك مي‌بينم
به خود آرام مي‌گويم:
دوباره خواب مي‌بينم!
دوباره وعده‌ي ديدارمان در خواب شب باشد
بيامن دسته‌هاي نرگس دي ماه را در راه مي‌چينم
ليلا مؤمن‌پور
.
.
.
.
.
بي حضور تو
در انتظار توام
در چنان هوايي بيا
كه گريز از تو ممكن نباشد
تو
تمامتنهايي‌هايم را
از من گرفته‌اي
خيابان‌ها
بي حضور تو
راه‌هاي آشكار
جهنم‌اند
شمس لنگرودي
.
.
.
.
.
چشم تو
كاش مي‌ديدم چيست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاري است
آه وقتي كه تو لبخند نگاهت را
مي‌تاباني
بال مژگان بلندت را
مي‌خواباني
آه وقتي كه توچشمانت
آن جام لبالب از جان‌دارو را
سوي اين تشنه جان سوخته مي‌گرداني
موج موسيقي عشق
از دلم مي‌گذرد
روح گل‌رنگ شراب
در تنم مي‌گردد
دست ويرانگر شوق
پرپرم مي‌كند اي غنچه رنگين، پرپر
من در آن لحظه كه چشم تو به من مي‌نگرد
برگ خشكيده ايمان را
در پنجه باد
رقص شيطان خواهش را
در آتش سبز
نور پنهاني بخشش را
در چشمه مهر
اهتزاز ابديت را مي‌بينم
بيش از اين سوي نگاهت نتوانم نگريست
اهتزاز ابديت را ياراي تماشايم نيست
كاش مي‌گفتي چيست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاري است
فريدون مشيري
.
.
.
.
.
خوب‌ترين حادثه
با همه‌ي بي سر و ساماني‌ام
باز به دنبال پريشاني‌ام
.
طاقت فرسودگي‌ام هيچ نيست
در پي ويران شدني آني‌ام
.
آمده‌ام بلكه نگاهم كني
عاشق آن لحظه‌ي طوفاني‌ام
.
دلخوش گرماي كسي نيستم
آمده‌ام تا تو بسوزاني‌ام
.
آمده‌ام با عطش سال‌ها
تا تو كمي عشق بنوشاني‌ام
.
ماهي برگشته ز دريا شدم
تا تو بگيري و بميراني‌ام
.
خوب‌ترين حادثه مي‌دانمت
خوب‌ترين حادثه مي‌داني‌ام؟
.
حرف بزن ابر مرا باز كن
دير زماني است كه باراني‌ام
.
حرف بزن، حرف بزن، سال‌هاست
تشنه‌ي يك صحبت طولاني‌ام
.
ها به كجا ميكشي‌ام خوب من؟
ها نكشاني بهپشيماني‌ام!
محمدعلي بهمني
.
.
.
.
.
مرز جنون
كلماتم را
در جوي سحر مي‌شويم
لحظه‌هايم را
در روشني باران‌ها
تا براي تو شعري بسرايم، روشن
تا كه بي‌دغدغه بي‌ابهام
سخنانم را
در حضور باد
اين سالك دشت و هامون
با تو بي‌پرده بگويم
كه تو را
دوست مي‌دارم تا مرز جنون
دكتر محمدرضا شفيعي كدكني
.
.
.
.
.
شبان عاشق
من همان شبان عاشقم
سينه چاك و ساكت و غريب
بي‌تكلف و رها
در خراب دشتهاي دور
در پي تو مي‌دوم
ساده و صبور
يك سبد ستاره چيده‌ام براي تو
يك سبد ستاره
كوزه اي پرآب
دسته‌اي گل از نگاه آفتاب
يك عبا براي شانه‌هاي مهربان تو
در شبان سرد
چاروقي براي گامهاي پرتوان تو
در هجوم درد
من همان بلال الكنم
در تلفط تو ناتوان
آه از عتاب!
سلمان هراتي
.
.
.
.
.
غزلواره
اين عشق ماندني
اين شعر بودني
اين لحظه‌هاي با تو نشستن
سرودني‌ست
اين لحظه هاي ناب
در لحظه‌هاي بي خودي و مستي
شعر بلند حافظ تو
شنودني‌ست
اين سر نه مست باده
اين سر كه مست
مست دو چشم سياه توست
اينك به خاك پاي تو مي‌سايم
كاين سر به خاك پاي تو با شوق
ستودني‌ست
تنها تو را ستودم
آن سان ستودمت كه بدانند مردمان
محبوب من به سان خدايان
ستودني‌ست
من پاكباز عاشقم
از عاشقان تو
با مرگ آزماي
با مرگاگر كه شيوه تو
آزمودني‌ست
اين تيره روزگار در پرده غبار
دلم را فرو گرفت
تنها به خنده
يا به شكر خنده‌هاي تو
گرد و غبار از دل تنگم
زدودني‌ست
در روزگار هر كه ندزديد مفت باخت
من نيز مي‌ربايم
اما چه؟
بوسه، بوسه از آن لب
ربودني‌ست
تنها تويي كه بود و نبودت يگانه بود
غير از تو
هر كه بود هر آنچه نمود نيست
بگشاي در به روي من و عهد عشق بند
كاين عهد بستني
اين در گشودني ست
اين شعر خواندني
اين شعر ماندني
اين شور بودني
اين لحظه‌هاي پرشور
اين لحظه‌هاي ناب
اين لحظه‌هاي با تو نشستن
سرودني‌ست
حميد مصدق



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۴ فروردين ۱۳۹۴ساعت: ۰۵:۵۰:۴۵ توسط:عابد موضوع: